سيد حسن مير جهانى طباطبائى
509
جنة العاصمة ( فارسي )
و فهتم بكلمة الإخلاص في نفر من البيض الخماص : يعنى : و به دهان آورديد كلمهء اخلاص را كه « لا إله إلّا اللّه » باشد و اين تعريضى است به مخاطبين به علّت اينكه ايمانهايشان زبانى بوده و قلبى نبوده . « البيض » جمع ابيض است كه مراد سفيد پوستها باشند نه سياهپوستها . و « الخماص » به كسر خاء جمع خميص است و خماصه مراد شكمهاى گرسنه است . و مراد از بيض خماص اهل بيت پيغمبر و ائمّه عليهم السّلاماند ، و تأييد مىكند اين معنى را نسخهء صاحب كشف الغمّه « في نفر من البيض الخماص الذين أذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا » . و وصف ايشان به بيض براى سفيد رو بودن ايشان است ، و اين از قبيل توصيف مرد است به اغرّ و خماص به جهت اينكه هميشه به سبب روزه داشتن شكمهاى ايشان گرسنه است ، و يا به سبب كم خوردن و پاكدامن بودن از اموال مردمان به باطل ، يا مراد از ايشان كسانى بودند كه از عجم بودند مانند سلمان فارسى و غير او ، چنانچه بر اهل فارس بيض الوجوه اطلاق مىشده بعلّت اينكه در رنگهاى ايشان سفيدى بر غير آن از رنگها غلبه داشته ، و اموال ايشان غالبا نقره بوده ، چنانچه اهل شام را حمر مىگفتند براى اينكه رنگهاى ايشان غالبا سرخ بوده ، و طلا در اموال ايشان غلبه داشته . وجه اول اظهر از وجوه ديگر است ، و ممكن است اعتبار نوع تخصيص مخالفين را در نظر داشته و مراد از بيض و خماص كمّلين از آنها بودهاند . و كنتم على شفا حفرة من النار : شفا كنار و طرف هر چيزى را گويند ، يعنى : مىباشيد شما بر كنار جهنّم و مىخواهيد در آن داخل شويد بعلّت مشرك بودن و كافر بودنتان . مذقة الشارب و نهزة الطامع : مذقة به معنى آشاميدن ، و نهزه به ضم نون به معنى